اِنّا غَیرُ مُهمِلینَ لِمُراعاتِکُم، وَ لا ناسینَ لِذِکرِکُم
(ما در رعایت حال شما کوتاهی نمیکنیم، و یاد شما را از خاطر نمیبریم اگر جز این بود گرفتاریها بر شما فرود میآمد )
به آن مهربانترین سایهی شبهایم...
چشمهایم را هر شب میبندم، نه از خستگی، بلکه برای دیدنت در تاریکی آرامی که تنها برای تو روشن است. خیالت، همچون نسیمی نرم و پنهان، از کنار گونههایم میگذرد و دل را به تپشی متفاوت وامیدارد.
لبخند میزنم... نه از شادی زودگذر، بلکه از عطر حضورت که بیواژه و بیصدا، جانم را از نو میسازد. هر شب، در هُرم شبانهی دعا، یاد تو مثل فانوس کوچکی در طوفان دلم میدرخشد؛ بیآنکه دیده شوی، پیدایی... بیآنکه باشی، هستی...
کاش لحظهای از پردهی غیبت بیرون بیایم
تا بتوانم ببینمت،
بیواسطه،
بیحجابِ فاصله،
با چشم دل،
نه فقط با تصویر خیال...
تو وعدهای نیستی،
تو واقعیتی پنهانی هستی...
و من، تمام عاشقانهام را هر شب
در آغوش خیالت مینویسم.
(تقدیم به اقا جانم امام مهدی عجل الله)
#دلنوشته
برچسب:
نویسنده: کیان شریعتی